الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
379
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بود و پيغمبر آن را علامت مغرب قرار داد ) . ( 1 ) سبط در تذكره گويد : چون خبر كشته شدن حسين عليه السّلام به مكه رسيد و عبد اللّه زبير از آن آگاه شد خطبه خواند و گفت : اما بعد اهل عراق مردمى بىوفا و فاجرند و اهل كوفه بدترين مردم عراقند حسين عليه السّلام را خواندند تا او را امير خويش گردانند و كارهاى ايشان را راست و درست كند و در دفع شرّ دشمن ياورشان باشد و معالم اسلام كه بنى اميّه محو كردند برگرداند و چون نزد ايشان رفت بشوريدند بر وى و او را كشتند و با او گفتند : دست در دست آن نابكار ملعون پسر زيادند تا رأى خود را دربارهء تو انفاذ كند ، پس حسين عليه السّلام مرگ بنام را بر زندگى با ننگ برگزيد . خداى رحمت كند حسين عليه السّلام را و رسوا سازد كشنده وى را و لعنت كند آنكه به اين امر فرمود و آن را پسنديد . آيا پس از اين مصيبت كه بر ابى عبد اللّه آمد دل كسى به عهد اين گروه بنى اميّه آرام گيرد يا پيمان اين بىوفايان جفا كار را باور كند . به خدا قسم كه حسين عليه السّلام روزها روزه دار بود و شبها به عبادت ايستاده و به پيغمبر نزديكتر بود از اين فاجرزاده ، به جاى قرآن گوش به آواز طرب نمىداد و به عوض ترس از خداى تعالى سرود نمىشنيد و بدل روزه ، ميگسارى نمىكرد ، و به جاى شبزندهدارى به بانگ ناى و مزمار گوش نمىداد ، و مجالس ذكر را به شكار و ميمون بازى بدل نكرد او را كشتند : فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ [ 1 ] . و ابن اثير هم اين خطبه را با اندكى اختلاف در كامل آورده است . ( 2 ) و از ابى عبد اللّه محمد بن سعد زهرى بصرى كاتب واقدى صاحب كتاب طبقات منقول است از امّ سلمه كه : چون خبر كشته شدن حسين عليه السّلام به امّ سلمه رسيد گفت : « أ و قد فعلوها ملأ اللّه بيوتهم و قبورهم نارا » : آيا آن كار زشت را مرتكب شدند خدا خانهها و گورهاشان را از آتش پر كند . آنگاه چندان بگريست كه بيهوش شد . ابن ابى الحديد گويد : ربيع بن خثيم ( به صيغه تصغير و به تقديم ثاء سه نقطه بريا ) بيست سال سخن نگفت و خاموش بود تا حسين عليه السّلام را كشتند يك كلمه از او شنيدند : « أ و قد فعلوها » و گفت : اى خدايى كه آسمانها و زمين را بيافريدى و داناى آشكار و پنهانى ! تو حكم مىكنى ميان بندگانت در هر چه با هم خلاف كنند . و باز خاموش بود تا در گذشت . مؤلف در حاشيه گفته است كه : او يكى از زهّاد ثمانيه است و قبرش در نزديكى مشهد مقدّس واقع است و معروف است به خواجه ربيع و من در رجال خود حال او را نگاشتهام هر كس خواهد به آنجا رجوع كند .
--> [ 1 ] سوره مريم ، آيه 59 .